شعرهای سورئالیست ((دکتر حسنعلی ترنج ))
شاعر سوررئالیست سبک شخصی
در جهنمی که سرها سوخته میشوند
گودالها در حلق خرمگسها فرو میروند
بر دروازه گناهانم
کلاغها را به صلیب بسته اند
اما سالهاست که فرار کرده ام
در جنگلهای غرق شده در چشمانش
در رودخانه های پر از دندان گراز
و فرار کرده ام در پشت کوهستانها
جغدهای ویرانه
بر شاخهای ملخها بالا میروند
همه چیز در تباهی فرو میرود
شبیه چشمهایش که روشنایی بمکد
گم گشته ام با تمام بال کلاغانی در جیب
در همه راهها
در گورستانها
در گندمزارانی که ماه را بلعیدند
دیگر در انتهای آخرین چمنزار زرد
نه قطاری می آید
و نه جاده به انتها میرسد
سالهاست که از خدا فرار کرده ام
در آخرین صلیبی که بر دوش کلاغی بود
در انتظار چراغی بر گردن سمور
در پرتگاهی در چشمان پوچش
راهم به کناره های بالتیک میرود
تاريخ : شنبه سوم دی ۱۴۰۱ | 0:9 | نویسنده : دکتر حسنعلی(بهرام) ترنج |
درباره وب

در تن تخته سیاه ابدی
دو تا رنگ نبود
لينک دوستان
لينک هاي مفيد
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
لينک هاي مفيد
امکانات وب