در دشتهای فراخ اندوه

پوتینها در صبح پاره

آسمانی خاکستری عمیق

سرنیزه ها در مقعد فرماندهان

خاکهای دریده و بی رحم

روحی سرد بر دیواره سنگرها

آواز کلاغی سرخ و سیاه

پیکرهای زرد گندیده

خاطره هایی سیاه در چنگال شبی سوخته

سربازانی بخار شده در زمستان

پدری مرده با پسر زنده اش در گلوله تفنگ

سربازان بخار شده دشت

گرگی بی سر کلرادو و گوری سیاه در نورنبرگ

کفتارهای بی سر و چلاق

از سردی دود و دشت شکست و هیچ

واژه پیروزی در دهان کرکس

مردارهایی قهوه ای نمناک

شکم‌ دریده گروهبانی

موش‌های عذاب و سرگردان

دشت بزرگ بدون خستگی از زشتی

سیاستمداران فراموشی

در سیاهچاله ای از وحشت

آسمان سیاه و سوراخ

میان انجماد آخرین زمستان

پوتینهای به دار آویخته

دخترکی بر لبه پرتگاه

نه بهاری و نه صبحی روشن



تاريخ : شنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۴ | 16:45 | نویسنده : دکتر حسنعلی(بهرام) ترنج |