Dr. Toranj
چشمانش در کاسه خون بخار میشوند
در دم سفید درازش
گله های بز متلاشی میشوند
به راه بیراه
در آخرین راه گراز گذر
چشمانت به سان کروکودیل گرسنه
دهان سگ را متلاشی میکند
در غباری از پرسشهای گنگ
سر سگ به تاراج می رود
در دشتهای پر از خون گوسفندانی تیره
کفتار یکدست به آتش کشیده میشود
بال خرسی سرخ
چمدان مایوس گربه پاره میشود
و روزگاران پر از پوست گردو
در چشمانش رمه های خر گرد و خاک کرده اند
در این زمستان هولناک
دماغ گرگ را بوسیده ام
انحنای بوی مثلث
در جیب سرخ فیثاغورث
و جدولهای دراز زنبورهای گداخته در سرب
تاجها را ملخها خورده اند
و آخرین شب تیر
و آخرین فشنگ سربازی نومید
در گریز از شب بی مهتاب
دهان خونی گرگ را به خواب دیده ام
میان دره ای که مسیح عبور نکرد
دستانش در حلقه های جهانی دیگر
ماه را به سیخ می کشد
و اعتبار این چرخاب هیچ
سر سگ را ربوده اند
اینک در آخر تابستان
کنار کرکسهای سه شاخ
خورشید درون استکان خیس میخورد
قورباغه آشنا
در هزاران پستویی که مرگ از من می گریزد
تاریکی آغاز میشود
و در شب نوزدهم
کفشهایم بخار میشوند
در کنار شاخهای سفید زنبور زرد

در تن تخته سیاه ابدی
دو تا رنگ نبود