لبهای خیابان تکه میشوند
برای مرگ پنجره
پنجره های دگر باز نمیشود
اینک آخر داستان است
داستان سرد سرود صلح
میان تاب معلقی
اندیشه ای سرنگون میشود
پنهان و پنهان و پیدا
طنابی خسته
خودش را به چوبه دار میزند
در تابوتها لاشه های خر
پایان پایان آغاز
راه می رود و نمی رود و نمی آید
آنانکه در صبحها  سبد نان خوردند
به فردایی زرد نمی رسند
اندیشه ای در دیگ 
دیگی در بخار
بخاری در برف
و برفی در شب 
شبی در حلق گرگ
گرگی در جاده های مرگ
مرگی در امتداد شبه
شبهی در آغاز تاریخی 
تاریخی در کتابهای پوسیده 
پوسیده مغزی از قلعه ای سقوط 
و سقوطی در کنار دیوار
دیواری که تا ابد کج 
 داستان اندیشه مرگ
در حلقت به آسمان نمی رسد.
Dr.Toranj



تاريخ : پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۸ | 0:15 | نویسنده : دکتر حسنعلی(بهرام) ترنج |